با سلام
مطلبی که امروز منویسم برا خودم خیلی جالب بود و به اطلاعاتم افزوده
شد مطمئنا خیلیا نمیدونن نوشتم تا اگه شما هم نمیدوند حالا بدوند دست
آقا محمد مدیر وب شکرآباد درد نکنه که لطف کردن و برام فرستادن
|
تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مدفن حضرت احمد ابن موسی (ع) اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی رسید که در اطراف آن،خانه های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در پایین آن تل، خانه ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می دید چراغی در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند شب جمعه مراقب می بود،روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود اندیشید شاید در این مکان،مقبره یکی از امامزادگان یا اولیاء الله باشد،بهتر آن است که امیر عضدالدوله را بر این امر آگاه نمایم،هنگام روز پیرزن به همین قصد به سرای امیر عضدالدوله دیلمی رفت و کیفیت آنچه را دیده بود به عرض رسانید.امیر و حاضرین از بیانش در تعجب شدند.درباریان که این موضوع را باور نکرده بودند، هر کدام به سلیقه خود چیزی بیان کردند.اما امیر که مردی روشن ضمیر بود و باطنی پاک و خالی از غرض داشت فرمود:اولین شب جمعه شخصا به خانه پیرزن می روم تا از موضوع آگاه شوم.چون شب جمعه فرا رسید شاه به خانه پیرزن آمده و دور از خدم و حشم آنجا خوابید و پیرزن را فرمود هر وقت چراغ روشن گردید مرا بیدار کن .چون ثلث آخر شب شد پیرزن بر حسب معمول روشنایی پرنوری قوی تر از دیگر شب های جمعه مشاهده کرد و از شدت شعفی که به وی دست داده بود بر بالین امیر عضدالدوله آمده و بی اختیار سه مرتبه فریاد زد: « شاه! چراغ». امیر بیدار شد و ناگهانی از خواب پریده و چشمش را متوجه سمتی نمود که پیرزن چراغ را به او نشان می داد و چون علنا و آشکارا چشمش نور چراغ را دید در شگفتی عجیب بماند و چون رو به سمت چراغ بر بالای تل برآمد اثری از چراغ ندید و چون به پایین آمد باز نور چراغ با روشنایی زیاد خود نمایی می کرد،خلاصه اینکه امیر شخصی را جهت کاوش در آن منطقه مامور می کند و..... مقبره فرزند ارشد موسی بن جعفر(ع) حضرت شاهچراغ پیدا می گردد و به دستور امیر بر بالای آن جایگاهی ساخته می شود که تا امروز زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می باشد |
نوشته شده توسط s در 90/10/29 ساعت 10 موضوع | لینک ثابت
سلام
یادمه بچگیا تو مدرسه هر موقع دعای توسل رو میخوندیم
وقتی به یا وجیها عندالله میرسیدیم همه بچه ها دسته جمع با
صدای بلند میخونیدم یادمه با چه شوق و ذوقی آیت الکرسی رو
حفظ کردیم و چقدر برا هم خوندیم تا عیب همدیگه رو بگیریم
یادمه درسمون تموم میشد برا نماز ظهر آماده میشدیم و بعد
نماز با هم دعای فرج رو میخوندیم و وقتی به اسم آقا امام
زمان (عج) میرسیدیم هممون به احترامشون وایمیسادیم و ادای
احترام میکردیم یادمه وقتی خونه همسایه مون جلسه قرآن میرفتیم
وقتی زیارت عاشورا میخوندیم هر وقت به یا ابا عبدالله
میرسیدیم همسایه مون همیشه این دو بیت و میخوند :
جانم به فدایت یا ابا عبدالله قربان وفایت یا ابا عبدالله
لعنت به جماعتی که منعت کردند از آب فرات یا ابا عبدالله
اون موقع ها رو بچگی همیشه دوست داشتم اینا رو حفظ باشم
الان هم هر موقع آیت الکرسی میخونم یاد اون موقع ها میفتم و
باید تند بخونم که یادم نره هر وقت دعای فرج رو میخونم یاد گرفتم
که به احترام آقا بایستم و بقیه شو بخونم .وقتی زیارت عاشورا
میخونم هر وقت به یا ابا عبدالله میرسم این دو بیت رو میخونم
خوشحالم که تو بچگیام چیزای خوبی یاد گرفتم
پی نوشت :پیشاپیش که نه اربعین حسینی رو بهتون تسلیت میگم ![]()
نوشته شده توسط s در 90/10/20 ساعت 20 موضوع | لینک ثابت
سلام خوبد؟من اصلا حالم خوب نیس اقدر مخام گریه کنم بغضم تو گلو دارم ولی اینجا نمشه سرکارم .یادتون چند وقت پیش گفتم مینام رف بعدش داداشم برام یتا بلبل آورد از اون مدلا که دو طرف سرشون سفیده و دم چتری دارن اون موقع اینجور نبود بزرگش کردم حالا هنوز داشت رو فرم میومد بگمتون چطو شده ؟مرد. صب که داشتم میومد بیرون دیدم پکره بیرونش کردم از قفس الان خواهرم زنگم رده مگه جوجو مرد ..دیه هیچ پرنده ای را دوس ندارم دیه هیچوقت بهشون محبت نمکنم دو هفته هه داره حالم گرفته مشه امروز بدتر من طاقتشا ندارم چرا باسی بمیره یکی دیه مینا هم دارم اگه مرده بود اقدر ناراحت نمشدم .هر روز ظهر که مرفتم خونه و وقتی مرسیدم و صداش مزدم اقدر سرو صدا مکرد خواهرم مگف من همش چیزیش بدم صدا برا تو بکنه امروز که مرم خونه دیه نیس .حالم بده اگه روم مشد جلو همکارم گریه مکردم
تازه دیروز اقدر ازش عکس گرفتم قرار بود بزارم تو وبم بیبیند ولی دیه خودش نی ..رفتم خونه و حالم بهتر شد حتما عکسشا مزارم تو وبم .
پ نوشت:تک درختم سوخت بگذار جنگل بسوزد![]()
نوشته شده توسط s در 90/10/13 ساعت 12 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این وبلاگ وبلاگ اوله کسی چه می دونه
شاید همه’یک های دنیا رنگ دو رو نبینن
اما مهم نیست مهم اینه که هیچ یکی صفر نشه
بازگشت همه چیز رو خراب می کنه
نمی خوام زیاد حرف بزنم
هر چند حرف زدن هدف اصلی منه.
*******************
محبوبم :
بخش نظر باز کن
جمله ساز کن
قصه آغاز کن
من به یادگار نگه اش می دارم
گل بمیرد
شمع بسوزد
عشق با آن همه عظمتش در زیر خاکستر محو شود
گل با آن زیباییش پر پر شود
من می میرم تو می میری
آنچه باقی می ماند یادگاری ست
آنچه در فکر و اندیشه ات هست برایم بنویس
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آشنایی
تک بیتی
دریا
عید غدیر
تا بعد
حکایات
ضرب المثل
محرم
از هر دری
جوانی
کودکی
کاش
دلیل منطقی
بخشیدن یا نبخشیدن
اس ومنس
عاطفه سگ
دوستان
parvazebarfi
ترنم زندگی
کتاب عشق
دنیای کوچک من
گاه نوشتها
بچه خاله
ساحل وب يتا بچا خش يز
زندگی و عشق
دلتنگی (محسن)
آسمون دلشکسته
ستاره سرخ
تنها
آسمون ستاره
شیرین خانم
گل سرخ
خلوتگاه من
همه چیز بیا
دخترای گل پسرای ...
به نام گلشن آرای جهان دار
دل شکسته
بی قرار
ماه گرم
بیا تو حالشو ببر
غریبه
ماه محبوب
بو تو برای تو
نفسهای بی هدف
بچه یزد
بی راهه ای در آفتاب
خاطرات عمر رفته
مشتی
عشق مشرقی
ترنم باران
جنگ خونین انار و دندان
یارب نظر تو بر نگردد (نگار)
هنر کاهگلی
شعر رامشیر
دزفول شهر من پوپک جون بچه خش دز
قاصدک
ساده دل من (رها)
مشتی جون و طعم شولی
دوباره می سازمت وطن (منصور)
عشق واقعی
عشق حقیقی(عرفان)
روزهای بی تو(آزاده خانم)
مرکز شهر (آقا مهدی )
بچای یزد
در انتظار یار(یزد)
مجید بچه مهریز یزد
زیر آسمون یزد
فصل پنجم
نوشته های پیشین
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آرشيو
طراح قالب
POWERED BY